امکان جدید وبلاگ ( پست ثابت )

دوستان از این لحظه به بعد تمام مطالبی که من بعد در وبلاگ قرار داده میشوند در پیج فیسبوک مان هم خواهیم گذاشت

شما دوستان میتوانید با لایک صفحه راحت تر به مطالب وبلاگ دسترسی داشته باشید


آدرس پیج : http://www.facebook.com/goldfa.blog

فضولات کرم های خاکی، کلید پیش بینی تغییرات آب و هوایی آینده!



| فضولات کرم های خاکی، کلید پیش بینی تغییرات آب و هوایی آینده! دانشمندان دانشگاه های یورک و ریدینگ دریافته اند که کرم های خاکی با برخورداری از گرانول های کلسیت می توانند کلید پیش بینی تغییرات آب وهوا در آینده باشند.

این محققان با نگهداری کرم های خاکی در دماهای مختلف توانستند اثبات کنند که این گرانول ها خاطره ای از دمای هوایی که موجود در آن ضایعات بدنش را دفع کرده، حفظ می کند.



این امر بدین معنی است که دانشمندان با بررسی نمونه های فسیلی فضولات کرم خاکی و آزمایش دمای باقی مانده از گرانول درون این کرمها می توانند تغییرات آب و هوای زمین طی هزاران سال را پیگیری کنند.

توده های کوچکی از ماده گچ مانند و تغییر دمای آنها سپس می تواند برای پیش بینی روند آب و هوای آینده مورد استفاده قرار بگیرد.

در این پژوهش که در مجله Geochimica et Cosmochimica Acta منتشر شده، دانشمندان اظهار کرده اند که این توده ها نشانه منحصربه فردی از دمایی که در محیط اطراف محل دفع ضایعات بدن حشره در جریان بوده، دارند.

دانشمندان این ادعا را با قرار دادن کرم ها در دماهای مختلف اثبات کردند.

سپس بر روی گرانول های کلسیت درون فضولات این کرمها آزمایش ایزوتوپ که بر حرکت و دمای مولکولها نظارت کرده، انجام داده شد که بر اساس آن گرانولهای مختلف، دمایی را که در آن شکل گرفته اند، حفظ می کنند.

محققان اکنون در حال جمع آوری نمونه هایی از سایتهای باستان شناسی متعلق به هزاران سال قبل برای ساخت تصویری از آب و هوای گذشته و پیش بینی چگونگی شکل گیری آب و هوای آینده هستند.

با خوردن این میوه ها می میرید!



اخبار علمی | با خوردن این میوه ها می میرید! سایت پرونسیون به تازگی فهرستی از قسمت های آسیب رسان چند گیاه را منتشر کرده که کمتر کسی گمان می کند خوردن آنها به بدن صدمه بزند.

تهیه فهرست این چند گیاه و میوه بعد از آن صورت گرفت که گزارش هایی در مورد آسیب آنها به بدن منتشر شد.



به همین دلیل و با وجود تاکید صد در صدی دانشمندان نسبت به تغذیه گیاهی و طبیعی توصیه می شود از مصرف برگ ها یا هسته های ذکر شده در این فهرست خودداری کنید.

برگ ریواس



ساقه ترش مزه و مفید ریواس خواصی جدا از برگ آن دارد و از آن در تهیه غذاهای گوناگون استفاده می شود. اگر چه می توان این ساقه را خام خواری کرد اما برگ های آن مسموم کننده هستند. دو ترکیب به نام اکسالیت و آنتراکوینون گلیکوسید در برگ های ریواس یافت شده که به بدن آسیب می رسانند.

برگ گوجه فرنگی



حتما شنیده اید که پوست گوجه فرنگی هضم نمی شود اما خوردن آن ایرادی ندارد و می توانید گوجه فرنگی را با پوست میل کنید. با وجود این اگر کسی هوس خوردن پوست این صیفی را کرد باید بداند که دانشمندان در یافته اند ماده ای شیمیایی به نام گلیکوالکالید در برگ های گوجه فرنگی وجود دارد که مصرف آن می تواند باعث معده درد و بروز اختلالات عصبی شود.

دانه های سیب



بعضی ها بعد از خوردن سیب دانه های آن را هم می جوند . آمیگدالین ماده ای است سمی که در دانه های سیب یافت شده و رسیدن مقادیر زیاد آن به بدن مشکل ساز است.

مغز هلو



88 میلی گرم سیانید! وجود این مقدار سیانید در مغز این میوه کمی عجیب است. هسته ترک نخورده هلو، معده درد ایجاد می کند و خوردن هسته های ترک خورده آن هم سلامت عمومی شما را تهدید می کند.

هسته گیلاس



اسید پروسیک موجود در مغز هسته گیلاس نیز به بدن آسیب می رساند.

سیب زمینی سبز شده



وجود مقدار زیادی از ماده ای به نام سولانین دلیل سبزشدن سیب زمینی است. این ماده که سمی است می تواند روی سیستم مرکزی اعصاب تاثیر بگذارد. بنابراین سیب زمینی سبز شده را به هیچ شکلی مصرف نکنید

ماهي، مانع بزرگ ريزش موها



موها اساسا از پروتئين ساخته شده‌اند و به همين دليل عجيب نيست كه براي سلامتي آنها تغذيه سرشار از پروتئين توصيه ‌شود.

ماهي آزاد و تون بهترين منابع دريايي و سالم‌ترين منابع پروتئين هستند كه مي‌توان براي سلامتي موها از آن‌ها استفاده كرد.

بررسي‌ها نشان مي‌دهند ماهي سرشار از امگا 3 است و مو به امگا3 و پرتئين‌هاي موجود در ماهي به شدت نيازمند است اين در حالي است كه محققان توصيه مي‌كنند به هيچ وجه به دنبال گوشت‌هاي قرمز نرويد زيرا پروتئين موجود در گوشت قرمز سطح تستسترون را بالا مي‌برد و در دراز مدت سبب ريزش موها مي‌شود به همين دليل ماهي بهترين منبع پروتئين براي موها محسوب مي‌شود.

کوکاکولا در بطری یخی

برای اولین بار در جهان و فعلن در آمریکای جنوبی، کوکا کولا نوشابه جدید خود رو در بطریی که فقط از جنس یخ ساخته شده عرضه کرده است! بطری یخی با نوشیدن محتوای کوکا از داخل آن توسط مصرف کننده، بتدریج آب میشود و به این ترتیب نه تنها مصرف‌کننده نوشابه سرد و تگری نوشیده بلکه نیازی هم به دورانداختن بطری شیشه‌ای یا پلاستیکی وجود نخواهد داشت و از آلوده کردن بیشتر محیط زیست و زمین جلوگیری خواهد شد. بطری یخی کوکا کولا از سپتامبر امسال در آمریکا و سپس در اروپا به فروش خواهد رسید

جملات قصار - 12

هر خرابی رو میشه آباد کرد
جز
.
.
.
.
جز ذات خراب . . .

لطفا حتما تا آخر بخونید...


این روزا که بحث برد برو بچه های والیبال و فوتبال و بانوان فوتسالیست و اصلاحات جناب روحانی داغه می خوام یه قصه ی ناراحت کننده رو برای غیرت ایرانی بیان کنم.
توی آلمان بانک خون اون کشور بیش از 30 میلیون عضو داره یعنی اگه کسی سرطان بگیره احتمال مداواش خیلی بالاست اما توی ایران نزدیک به 20 هزار عضو از 70 میلیون بیشتر نداره.
توی این همه شادی و صفا و این داستانا خیلیا منتظرن که شما فرشته ی نجاتشون بشید.سرطان قابل درمانه با کمک تک تک شما می پرسید چطور؟نه عضوی از بدن شما بر میدارن نه هیچی فقط یکم از بزاغ دهانتون با گوش پاک کن بر میدارن و هر موقع کسی با سازگار با خون شما پیدا شد یکم از شما خون می گیرن و پلاکت هاشو میزنن به طرف دوم به نظرتون خیلی کار سختیه؟؟؟!
بیمارستان شریعتی تهران از ساعت 9 صبح تا 1.2 این کار رو توی طبقه دوم اورژانس انجام میده.
می تونید به بیمارستان تماس بگیرید و اطلاعات بیشتر رو ازشون بگیرید.
شاید شما فرشته نجات یک انسان باشید....

((این قدر این مطلب رو به اشتراک بگذارید تا این 10هزارتا به میلیون ها عضو برسه.خواهشا))
هرکسی تو هر شهری می تونه با مراجعه به سازمان های انتقال خون اطلاعات شهر خودش رو بگیره

دلیل سارا...


معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...

دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد..

جملات قصار - 11

هیچ گاه خودتان را تحقیر نکنید، خداوند بعد از آفرینش شما به خود تبریک گفت

چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد؟

آیا میدانید :

وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش.ش…ش. ش… شما آرام می شود! به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند،
در ضمن این یکی از دلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

پدرم خورشید است


پدرم کارگر است؛

به مزرعه می آید

با آخرین ستاره

از آسمان صبح؛

و باز می گردد

با اولین ستاره

در آسمان شب؛

پدرم خورشید است

پند از قرآن




آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد،
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش.

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند.

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد،
نمی توانند.
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پس:
به "تدبیرش" اعتماد کن

عرب شدیم، چون فردوسی نداشتیم


جایگاه و ارزش فردوسی بزرگ از دید دیگران!
سال ها پیش از حسنن هیکل نویسنده و خبرنگار مصری پرسیدند شما که دارای فرهنگ و تمدنی بزرگ و اهرام ثلاثه و ... هستید چرا پس از یورش اعراب و اسلام به مصر زبان و فرهنگ تان کاملا از بین رفت و تبدیل به یک کشور عربی شدید؟ آقای هیکل در پاسخ گفت: چون که ما "فردوسی" نداشتیم!
------------------------------------
محمد حسین هیکل متولد ۲۳ سپتامبر ۱۹۲۳ میلادی ، روزنامه نگار نامدار مصری است که به مدت ۱۷ سال سر ویرایشگر روزنامه الاهرام مصر بود

جملات قصار - 10

نیما یوشیج در جشن یك سالگی تولد فرزندش نوشت ...
پسرم ...
یك بهار، یك تابستان ، یك پاییز و یك زمستان را دیدی ...
از این پس .... همه چیز ِ جهان ....تكراریست ...

حتمــــــــــــــــــــــــــا بخونیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

به نقل از یکی از پیجهای فیس بوک:

کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مانده ذهنی که اب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده ! اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن !

دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت میکردند ! یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن !
.
.
این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که اشاره کردم خواست که دگمه اش رو ببنده ! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اونهمه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی سلام نظامی داد و ادای احترام کرد ! اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع اینکار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و بطرف پیاده رو اومد ... لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمیکنم ! بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت میکردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم ! اما احساس کردم اگر فقط بعنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه ! این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند ! ..... زنده باشی جناب سرهنگ !

قدر دارایی هایمان را امروز بدانیم

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مردنزدیک دختر رفت و از او پرسید :دختر خوب چرا گریه می کنی؟
دختر گفت: می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!
شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور

سفيد کردن دندان در منزل


همه آنچه که براي سفيد کردن دندانهايتان نياز داريد محصولات خانگي ساده اي هستند که بسادگي يافت مي شوند.

پولي که با دست خود بسختي بدست آورده ايد را صرف خريد سفيد کننده هاي گوناگون از داروخانه نکنيد! ميتوانيد بصورت کاملاً رايگان همان نتايج را در خانه حاصل نماييد! پول خود در کلينيکهاي گرانقيمت براي سفيد کردن دندانهايتان خرج نکنيد! مي توانيد با موادي که احتمالاً هم اکنون در جعبه داروها و کابينت آشپزخانه تان موجود است اقدام به سفيد کردن دندانهايتان نماييد.

خودتان را با ژلهاي مخصوصي که مجبوريد روي دندانهايتان نگه داريد اذيت نکنيد. از خريد دهان شويه هاي مربوط به افراد سيگاري صرفه نظر کنيد! شما به همه آنچه که براي درخشان و سفيد کردن دندانهايتان نياز داريد هم اينک در خانه دسترسي داريد. به ياد داشته باشيد که اين دستورالعمل ساده و کارا مي باشد...

ادامه نوشته

سخن پندآموز یک کودک

حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد .
هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد.
پدر و مادرش فکر میکردند اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه..... اما اینطور نشد.....
خیلی اروم نشست صندلی جلوی ماشین، مثل آدم بزرگها.
بابا بزرگ هم مات و مبهوت نشسته بود صندلی عقب و غرق در خیالات خودش بود ، و هر چند حالش خوب نبود از بی احساسی حامد کوپولو تعجب زده بود ولی به روی خودش نمی آورد.
به اولین خیابان که رسیدند حامد رو به باباش کرد و پرسید :بابا اسم این خیابون چیه؟
باباش جوابش رو داد،اما حامد ول کن نبود و اسم تمام خیابونها رو دقیق دقیق میپرسد.
بلاخره حوصله باباش سر اومد با ناراحتی پرسید:بچه جون اسم این خیابونها رو میخوای چیکار کنی؟به چه دردت میخوره؟
حامد با صدای معصومانه اش گفت:بابایی میخوام اسم خیابونها رو خوب خوب یاد بگیرم تا وقتی تو هم مثل بابابزرگ پیر شدی ببرمت اونجا تنها زندگی کنی..... دنیا رو سرش خراب شد.
نگاهی از آیینه به پدر پیرش کرد، خودش رو اون پشت دید . از همون جا بسرعت دور زد . و برگشت بطرف خونشون.
حامد کوچولو اون جلو یواشکی داشت میخندید. برگشت و دستای داغ و تب دار بابابزرگش رو تو دستای کوچیکش محکم فشار داد ،اشک از چشمهای پیرمرد سرازیر بود ....

جملات قصار - 9

با گذشت زمان بزرگ می شویم

و با" گذشت"، "بزرگ"

يازده دقيقه ...

براي اينکه يک ساعت با مردي بگذرانم، 350 فرانک سوييس مي‌گيرم.
يک ساعت در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباس‌ها را حساب نکنيم و تظاهر به محبت و صحبت درباره‌ي مسائل پيش پا افتاده و لباس پوشيدن را كنار بگذاريم، کل اين مدت مي‌شود يازده دقيقه رابطه‌ي جنسي .
يازده دقيقه ......!!!
دنيا دور چيزي مي‌گردد که فقط يازده دقيقه طول مي‌کشد .
به خاطر اين يازده دقيقه است که در يک روز 24 ساعته (با اين فرض که همه‌ي زن و شوهرها هر روز عشقبازي کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج مي‌کنند،‌ خانواده تشکيل مي‌دهند، گريه‌ي بچه‌ها را تحمل مي‌کنند، مدام توضيح مي‌دهند که چرا دير آمده‌اند خانه، به صد تا زن ديگر نگاه مي‌کنند با اين آرزو که با آن‌ها چرخي دور درياچه‌ي ژنو بزنند، براي خودشان لباس‌هاي گران مي‌خرند و براي زن‌هايشان لباس‌هاي گران‌تر، به فاحشه‌ها پول مي‌دهند تا جبران کمبودشان را در زندگي زناشويي‌شان بکنند و نمي‌دانند اين کمبود چيست.
.
.
همين يازده دقيقه، صنعت عظيم لوازم ‌آرايش، رژيم‌هاي غذايي، باشگاه‌هاي ورزشي، پورنوگرافي و قدرت را مي‌گرداند.
و تازه وقتي مردها دور هم جمع مي‌شوند، ‌برخلاف تصور زن‌ها، اصلاً راجع به زن‌ها حرف نمي‌زنند. از کار و پول و ورزش حرف مي‌زنند....!!!!!
يك جاي كار تمدن ما ايراد اساسي دارد ...

از دفتر خاطرات يک روسپي ( پائلوکویلو)

سایت رسمی پائولوکویلو به زبان فارسی

درس حیا

مرحوم آقاى بلادى فرمود یکى از بستگانم که چند سال در فرانسه براى تحصیل توقف داشت، در مراجعتش نقل کرد که:در پاریس خانه اى کرایه کردم و سگى را براى پاسبانى نگاه داشته بودم، شبها درب خانه را مى بستم و سگ نزد در مى خوابید و من به کلاس درس مى رفتم و برمى گشتم و سگ همراهم به خانه داخل مى شد.
.
شبى مراجعتم طول کشید و هوا هم به سختى سرد بود به ناچار پشت گردنى پالتو خود را بالا آورده، گوشها و سرم را پوشاندم و دستکش در دست کرده صورتم را گرفتم، به طورى که تنها چشمم براى دیدن راه باز بود، با این هیئت درب خانه آمدم تا خواستم قفل در را باز کنم سگ زبان بسته چون هیئت خود را تغییر داده بودم و صورتم را پوشیده بودم، مرا نشناخت، به من حمله کرد و دامن پالتوی مرا گرفت.من فورا پشت پالتو را انداختم وصورتم را باز کرده، صدایش زدم تا مرا شناخت.
با نهایت شرمسارى به گوشه اى از کوچه خزید. در خانه را باز کردم و هرچه اصرار کردم داخل خانه نشد. به ناچار در را بسته و خوابیدم. صبح که به سراغ سگ آمدم دیدم مرده است، دانستم از شدت حیا جان داده است…

اینجاست که باید هر فرد از ما به سگ نفس خود خطاب کنیم که چقدر بى حیاییم، راستى که چرا از پروردگارمان که همه چیزمان از او است حیا نمى کنیم، و ملاحظه حضور حضرتش را نمى نماییم؟؟